سکوتی سنگین بر قلبش سایه انداخته بود

قلب رنج دیده اش دیگر از رمق افتاده بود

با اینکه در ظاهر، مصمم و امیدوار به فرداها می نگریست،

اما آسمان سرخ پیش رویش، خون می گریست

صلیب سفیدی روی قبری در فرانسه

اینک اسطوره ای بود برای کودکان مدرسه

برادرش جنگید و کشته شد در راه آزادگی

در جنگی که حاصلی نداشت جز درماندگی

باد پاییزی که می خورد به صورتش

او را می انداخت به یاد آه سرد مادرش

کنت آمد و با زخمی که از جنگ به یادگار داشت،

سر ریلا را روی شانه اش گذاشت

مدتی غم درونش را فراموش کرد

به زمزمۀ عاشقانۀ شوهرش گوش کرد:

ریلای من چرا شکسته ای؟

صورتت را با اشک شسته ای؟

دلِ همۀ ما برای والتر تنگ است

اما دنیا پر از چیزهای قشنگ است

خانه بی تو چقدر تاریک است

اندکی صبر، سحر نزدیک است

ای قشنگترین ترانۀ خدا...

باز هم برایم بخند، ریلای-ما-ریلا

امضاء: دختری از گرین گیبلز

برچسب‌ها: آن شرلی، ریلا بلایت، والتر بلایت