سلام؛ نمی دونم چند نفر می دونین، اما 30 نوامبر تولد نویسنده محبوب من "لوسی ماد مونتگومری" هست. من خودم این موضوع رو شنبه شب فهمیدم و به خاطر تاخیر سه روزۀ من در این تبریک، منو ببخشین. امیدوارم روحش در بهشت، و درآرامش باشه. تولدت مبارک ای بانوی رویاها.

   جمعه، سایت رسمی آنه در گرین گیبلز متنی به مناسبت سالروز تولد خانم مونتگومری نوشته که شما رو به خوندنش در ادامه مطلب دعوت میکنم. فکر نکنم زندگینامه به این کاملی و مفصلی، به زبون فارسی توی اینترنت وجود داشته باشه. فقط خواهشاً بچه ها حوصله کنین و بخونین. اگه جایی غلط تایپی یا فونتی دارم بگین، چون حتی یه بار هم چکش نکردم. جد آبادم اومد جلوی چشمم تا اینو بنویسم.

* عکسهای ادامه مطلب رو کوچیکتر کردم اما با کلیک روی اونا می تونین اندازه بزرگتر اونا رو ببینین. ضمناً بازنگری هایی هم در ترجمه اعمال کردم.

 

   با آنکه بسیاری از ما او را با نام ال. ام. مونتگومری می شناسیم، اما بسیاری از دوستان نزدیکش او را با مهربانی "ماد" صدا می کنند. او یک کانادایی، یک نویسنده، و یک خیالپرداز واقعی بود.

امروز می خواهیم بگوییم

تولدت مبارک ماد

لوسی ماد مونتگومری در ده سالگی

   در شهر کوچک کلیفتون، در جزیرۀ پرنس ادوارد، و در 30 نوامبر 1874 به دنیا آمد. مودِ کوچک وقتی فقط یک سال داشت مادرش را به دلیل بیماری سل از دست داد. کمی بعد از آن، پدرش او را با اندوه بسیار به والدین مصیبت زدۀ مادرش سپرد تا فرزند کوچکش را تربیت کنند. زوج سالخورده نزدیک روستایی به نام کاوندیش زندگی می کردند؛ و همچنین علاقه و مهربانی شدیدی نسبت به او داشتند. مونتگومری بسیاری از دوران کودکی خود را تنها بود اما با تنهایی مقابله می کرد و قوۀ تخیلش را وسعت می بخشید.

خانه ای در کلیفتون و جزیره پرنس ادوارد، زادگاه مونتگومری

   زمانی که او نوجوان بود، قطعات و دستنوشته های خلاقانه ای را به روزنامه محلی شارلوت تاون فرستاد. در 16 سالگی اولین کارش با نام "بر روی دماغۀ لیفورس" توسط "دیلی پاتریول" منتشر شد. در همین حین پدرش دوباره ازدواج کرد و متاسفانه مونتگومری احساس خوبی نسبت به همسر جدید او نداشت. اگرچه او پدرش را برای مدتی کوتاه ملاقات کرد تا سعی کند با این خانوادۀ جدید زندگی کند اما به خانۀ مادربزرگش در کاوندیش برگشت تا تحصیلاتش را ادامه دهد. هنگامی که دومین سال تحصیلش را پشت سر گذاشت، در کالج "پرنس آو ویلز" برای کسب مجوز تدریس،  شرکت کرد. بین سالهای 1895 تا 1896 تحصیلات خود را در رشتۀ ادبیات دانشگاه دالهاوسی، واقع در هالیفاکس نووا اسکوشا ادامه داد. بسیاری بر این باورند که پدربزرگ و مادربزرگ مونتگومری، الهامبخش او در خلق شخصیتهای محبوب متیو و ماریلا بودند. اشارات ادبی او به دانشگاه دالهاوسی (که گیلبرت بلایت گفته بود در آنجا درس خوانده)همه حاصل تجربه های ناب او در آنجاست.


ماریلا و متیو از مادربزرگ و پدربزرگ خود مونتگومری الهام گرفته شدند

   بعد از پایان کارش در دالهاوسی، از کار کردن به عنوان یک معلم در مدرسه های مختلف جزیره لذت می برد. او از نوشتن در وقتهای آزادش خشنود بود و داستانهای کوتاهی به مجله ها و روزنامه ها فرستاد. بین سالهای 1897 تا 1907، بیش از 100 داستان ارسال کرد. در سال 1889 اولین روابطش را با پسری کاوندیشی به نام نِیت لاکهارت آغاز کرد. با آنکه پسر این رابطه را بسیار جدی پنداشته بود، از نظر مونتگومری چنین نبود. هنگامی که مونتگومری پیشنهاد ازدواج او را رد کرد، ارتباط آنها ناگهان قطع شد. بعد از آن، آشنایی کوتاهی با مردان دیگری هم داشت اما پیشنهاد آنها را یا همان اول رد کرد، یا پذیرفت و سپس پشیمان شد.


مونتگومری وقتی زن جوانی بود، به "خوش لباس، آراسته، و شوخ طبع" معروف بود.


   در این حین (در سال 1908) اولین کتابش (آنه در گرین گیبلز) را نوشت و فرستاد. خاطراتی که در این زمان نوشته بود، نشان می دهد که او احساس بلاتکلیفی بسیاری میکرد که در این مرحله از زندگی اش چه می خواهد. او بین آرزوهایش (یافتن عشقی شاعرانه، و فراهم شدن امنیت)، مردد و در حال تقلا بود.


مونتگومری آرزوی عشق حقیقی را داشت که شخصیتهایش داشتند.
   او به زودی پی برد که نمی تواند عشق شاعرانه را پیدا کند، و در 1911 با اوان مک دونالد  ازدواج کرد، بدون آنکه انتظار حمایت داشته باشد. اوان مک دونالد یک کشیش پروتستانی بود که پستی در کلیسای پروتستان سنت پائول واقع در Leaksdale (امروزه اوکزبریج) و در اونتاریو بود. مونتگومری از او سه پسر داشت؛ که دومین فرزندش مرده به دنیا آمد. بعدها گفته بود که دلتنگ جزیره فوق العاده پرنس ادوارد بود و در این مدت، نوشتن تنها تسلی خاطرش بود.

اوان مک دونالد
   کتابهای بعدی که دنباله سری آنه در گرین گیبلز بود، در Leaksdale نوشته شد. در 1935 جایزۀ محفل بریتانیا را به خاطر کمکهای ادبی اش برد. در آخرین سال عمرش، مونتگومری نهمین کتاب آنه شرلی را با نام "به نقل از خانوادۀ بلایت" کامل کرد که شامل 15 داستان کوتاه و 14 شعر است. او در 24 آپریل 1942 و در تورنتو، به دلیل "ترومبوز قلبی" (لخته شدن خون در رگهای قلب) درگذشت. یادداشتی کنار تختش پیدا شده که باهم می خوانیم:   "من عقلم را توسط طلسم ها از دست داده ام و جرئت فکر کردن به چیزی که ممکن است با این طلسم ها انجام دهم را ندارم. شاید خدا مرا ببخشد و امیدوارم هر کس دیگری که نمی تواند بفهمد هم مرا ببخشد. وضعیت من بسیار ترسناکتر از آن است که بتوان تحمل کرد و هیچکس آن را درک نمی کند. این زندگی (که همیشه سعی داشتم بهترین کارها را در آن انجام دهم) عجب پایانی دارد. -آخرین جملات ال. ام. مونتگومری"   مونتگومری در طول زندگی اش 20 رمان، بیشتر از 500 داستان کوتاه، یک زندگینامه خودنوشت (زندگینامه ای که توسط خودش نوشته شد)، و یک کتاب شعر نوشت. کارهای او در سراسر جهان خوانده می شوند، فیلمهایی از روی آن ساخته شده، و هم توسط اهل ادب و هم توسط طرفدارانش خوانده شده است.پانوشت: ای که آن گوشه نشستی و احیانا کپی می کنی، تو رو ارواح خاک امواتت منبع رو ذکر کن. بیچاره شدم تا اینو نوشتم.

برچسب‌ها: نویسنده آن شرلی، لوسی ماد مونتگومری، ال. ام. مونتگومری، زندگینامه، آن شرلی