سلام دوستان. امیدوارم تا به حال تعطیلات خوبی رو پشت سر گذرونده باشین. شهریور پارسال یه مطلب در مورد آنه شرلی پیدا کردم که خیلی جالب بود. خیلی قشنگ شخصیت خود آنه رو بررسی کرده بود و دید تازه ای به من در مورد آنه داد. اما متاسفانه الان چیزی از اون متن توی اینترنت باقی نمونده. وبلاگی هم که مطلب رو ازش درآوردم (کافه پارامور) در حال حاضر حذف شده و خدا رو شکر میکنم که صفحه اینترنتی اش رو قبلا ذخیره کردم. اما ظاهرا اصل مطلب مربوط به مجله همشهری جوان بوده که توسط خانم حبیبه جعفریان نوشته شده. شما رو دعوت میکنم به خوندن ولع پایان ناپذیر زندگی در ادامه مطلب...  

ان شرلی همیشه دنبال کسی می گشت که شرور باشد اما شرارت نکند : یکی مثل خودش . او همیشه دوست داشت کوردلیا صدایش کنند . کوردلیا کوچکترین دختر شاه لیر بود . سوگلی اش بود اما به خاطر صداقت و روراستی اش مورد خشم پدر قرار گرفت . چون وقتی لیر که در حال تقسیم پادشاهی و ثروتش میان سه دخترش بود از او پرسید به سخنرانی های خواهرانش در باب عشق بی حد و مرز به پدرشان چه می تواند بیفزاید ؟ جواب داد ( هیچ سرورم.من نمیتوانم انچه در قلبم هست را به زبان بیاورم.شما را همان قدر که هر دختری میتواند پدرش را دوست بدارد دوست دارم نه کمتر و نه بیشتر . اگر خواهران من میگویند فقط شما را دوست دارند پس چرا شوهر کرده اند ؟؟) لیر که شوکه شده بود پرسید ایا تو این قدر جوان و نامهربانی ؟ و کوردلیا پاسخ داد جوان و راستگو سرورم ! لیر گفت: اکنون که چنین است راستگویی تو جهیزیه تو خواهد بود . کوردلیا تبعید شد وسهمی هم از محبت و پادشاهی پدرش نبرد. او یک شاهزاده خانم شکسپیری واقعی بود و ان شرلی همیشه دوست داشت شبیه او باشد. یک شاهزاده خانم واقعی که به شکل اسطوره واری صریح است و صورت رنگ پریده سفیدی دارد که با موهایی که به رنگ شب اند و فر خورده اند حالتی اشرافی پیدا کرده است(ان یک بار سعی کرد با یک فرمول گیاهی موهایش را رنگ کند نتیجه به جای یک مشکی اشرافی یک سبز چمنی بود) انی که ما میشناسیم می تواند شاهزاده خانم هم باشد او قابلیت و هوش اینکه جوهر هر عمل حادثه و رفتاری را بیرون بکشد و از ان خود کند دارد . موجودی خودانگیخته و خود بسنده که به طرز حسادت برانگیزی همه چیز برایش از درون خودش شروع می شود نه از انچه بیرون اوست . خودش جایی در داستان میگوید: من کشف کرده ام که قضیه این نیست که دنیا چی برای تو کنار گذاشته .قضیه این طوری اس که تو برای چی با خودت اورده ای ؟!) انه مثل هر شخصیت ادبی دیگر یک نقطه کلیدی و اتکا دارد که حول همان ساخته و پرداخته شده و ان شور و انرژی او برای زندگی کردن است . انه با رفتارش و نوع زیستن اش ادم را قانع می کند که زندگی چیز لذت بخش منحصر به فرد و تکرانشدنی است که یک بار برای هر کسی اتفاق می افتد . این کیفیتی است که ماریلا را از برگرداندن او به یتیم خانه منصرف میکند . و کیفیتی است که در زندگی واقعی هم ادم ها را دور کسی که از ان بهره دارد جمع میکند . ساختن کاراکترهایی با این ویژگی همان قدر سخت است که پیدا کردنشان در زندگی واقعی . نویسنده ها معمولا برای خلق کاراکترهای زن به دام دو الگوی قدیمی دوشیزه یا بدنام می افتند و بسته به اینکه کدام اینها پیروز شود شخصیت در یکی از چاله ها سقوط میکند و از دسترس خارج میشود . انها معمولا یا دوشیزه های معصوم خنگی از اب در می ایند که تنها نکته شان زیبایی و معصومیت شان است یا اتش پاره هایی که خلق از دستشان بی اسایش اند. خلق زنی که گوشت و پوست دارد و در عین زن بودن ادم است همیشه کار سختی بوده . زنی که هم شیرین است هم خطاکار . هم اسیب پذیر هم تاثیر گذار . هم مبهم هم مرموز . موام در کتاب معروفش درباره رمان و داستان کوتاه برای ناتشای تولستوی در جنگ و صلح چنین کیفیتی قائل است. کیفیتی که حالتی جادویی به صاحبش می بخشد و وقوع ان هم چه در زندگی واقعی و چه در خلق یک شخصیت دست کمی از جادو ندارد . انه از هر چیزی مقدار خوبی اش را دارد . یک مقدار خوبی شر است . یک مقدار خوبی خوشگل است . یک مقدار خوبی پر حرف است یک مقدار خوبی خوب و مثبت است . سر به هواست . باهوش است . طنز دارد مهربان است . صراحت دارد. رمانتیک است . دیوانگی دارد و در واقع کمی خل است . از ان نوعش که بیشتر جذابیت و ویژگی بهحساب می اید تا ضعف . در واقع خیلی عادلانه صادقانه و واقعی ساخته شده . او هیچ جور حاضر نیست با فضول ها وخاله زنک ها کنار بیاید . حاضر نیست به خاطر انجام چیزی که به نظرش درست است- با اینکه کار بدی بوده- عذر خواهی کند. حاضر نیست زن کسی شود که عاشقش است فقط چون به نظرش این شبیه تصوری نیست که او همیشه درباره عشق داشته . حاضر نیست انگشتر نامزدی اش الماس باشد چون الماس به عنوان یک سنگ اشرافی و گرانقیمت همیشه او را ناامید کرده و اصلا به ان شکل رویایی ای که باید می نموده نبوده است . او وقتی خودش را معرفی میکند میگوید : دوست دارم کوردلیا صدایم کنند ولی اسمم ان است با یک e در اخر . انه یک جور غرور خودسری و شیطنت دارد که ادم فکر میکند فقط در ادم های قصه یا فیلم ها پیدا میشود . با این حال تنها هم هست غمگین هم هست و اعتماد به نفسش کم است . مارک تواین معتقد بود ان شرلی بعد از الیس عزیزترین و دوست داشتنی ترین دختر بچه ای است که خلق شده اما تحلیل دیگری وجود دارد که می گوید دلیل ماندگاری ان شرلی این نیست که محصول قواعد تیپیکال و رایج جامعه خودش بوده است او ماندنی شده چون در اصل ساحره کوچکی است که بیشتر تمایل به طبیعی بودن دارد تا جادویی بودن . این شاید درست ترین توصیفی است که از این شخصیت بازیگوش ادبیات میشود کرد . مخصوصا اگر بدانیم الهام بخش لوسی مادام مونتگمری برای ساختن چهره انه جوان پرتره ای از ایولین نسبیت یکی از زنان جنجالی نیمه اول قرن بیستم است . زنی که زیبایی و فریبایی او را دکتروف با شوخ و شنگی و طنز همیشگی اش در رمان رگتایم به هجو کشیده است .

برچسب‌ها: آن شرلی، لوسی ماد مونتگومری، ال. ام. مونتگومری، کارتون آن شرلی، کتاب آن شرلی