سلام به هر کسی که داره این مطلب رو می خونه. چه دوستدار آثار ال. ام. مونتگومری باشه، چه نباشه.

    امروز کتاب اول آنه رو معرفی کردم و سعی کردم مطالب مفید و اطلاعات به درد بخوری رو درباره این کتاب بنویسم. نقد نسبتاً مفصلی درباره اولین کتاب آنه... که بازم مانندش رو توی اینترنت پیدا نمی کنین. خوشحال میشم نظرتون رو درباره اش بدونم.

    یه عذرخواهی هم بابت تاخیر در جواب دادن به نظرات و پست نگذاشتن، به شما بدهکارم. باور کنین درسها و یه سری مشکلات دیگه اونقدر دور و برم رو گرفتن که یه روز خوش برام نگذاشتن. اما با این همه بازم تمام تلاشم رو می کنم که از این وبلاگ غافل نشم.

دوستتون دارم... فعلا خدا نگهدار. 

 

   حتما همه شما اسم "آن شرلی" را شنیده اید. دخترک شاد و خیالبافی که اصرار دارد او را "آنه" صدا بزنند. دوست ندارم مثل اکثر منتقدها و مقاله نویس ها، خیلی روی موهای قرمزش و کک مک هایش تاکید کنم یا یتیم بودنش را یادآوری کنم. مشخصات ظاهری این شخصیت آنقدر برای ما شناخته شده است که احتیاجی به بازگو کردن آنها نیست. 

    رمان های "آن شرلی" یک مجموعه هشت تایی است و اولین کتاب آن "Anne of Green Gables" (آنه در گرین گیبلز) نام دارد. این کتاب، قصه زندگی دختر دوازده ساله ای به نام آنه است که بعد از سالها زندگی در یتیم خانه بالاخره خواهر و برادری به نام ماریلا و متیو کاتبرت او را به فرزندی قبول می کنند. اما هنگامی که آنه وارد مزرعه گرین گیبلز می شود، متوجه می شود که کاتبرت ها یک پسر می خواستند تا در کارهای مزرعه کمکشان کند، نه یک دختر.

    ولی آنه با گریه التماس می کند که او را نگه دارند چون "شما هم اگر یک یتیم بودید و به جایی می رفتید که فکر می کردید قرار است خانه شما باشد، ولی بعد می فهمیدید که آنها شما را نمی خواهند، چون پسر نیستید؛ حتما گریه می کردید". بالاخره متیو که از آنه خوشش آمده، ماریلا را راضی می کند تا دخترک با آنها زندگی کند؛ به این شرط که آنه قول بدهد دختر خوب و مودبی باشد و به حرفهای کاتبرت ها گوش کند.

    این کتاب، داستان زندگی آنه را از دوازده سالگی تا شانزده سالگی تعریف می کند. در این کتاب مى بینیم که آنه ی یتیم (که به قول خودش هیچکس او را نمی خواهد و زیبایی چندانی هم ندارد) چطور صاحب خانه و خانواده مى شود، دوست پیدا می کند، مدرسه می رود، در امتحانات یکی از معتبرترین کالج های دنیا قبول مى شود، و استعدادهایش (مخصوصا در زمینه ادبیات) کشف می شود. آنه ای که در کودکی، یا در یتیم خانه بوده و یا در خانه مردم از بچه ها نگهداری می کرد، پیش مردم آنقدر محبوب و دوست داشتنی می شود که حتی رضایت خانم لیند مشکل پسند را هم می گیرد! 

    اما داستان آنه همانطور که به ما یاد می دهد که با تلاش و امید می توانیم رویاهایمان را به حقیقت تبدیل کنیم، به ما می آموزد که قدرشناس هم باشیم. آنه به خوبی می داند که اگر ماریلا و متیو نبودند، هیچوقت نمی توانست اینقدر پیشرفت کند. او قدر زحمت هایی که کاتبرت ها برایش کشیده اند، می داند؛ پس ترجیح می دهد به جای اینکه زندگی با ثروت را انتخاب کند، زندگی با عشق را برگزیند. اگر پول کمی داشته باشیم اما همدیگر را دوست داشته باشیم، تحمل سختی ها راحت تر می شود و خوشحالیم که حداقل در این راه دشوار، تنها نیستیم. اما اگر ثروتمندترین انسان دنیا باشیم ولی همه از ما فراری باشند، تحمل دشواری های زندگی خیلی سخت تر خواهد شد.

    اما اگر فکر می کنید که آنه مثل آن دختر مدرسه ای های اتو کشیده و یکنواختی است که هرچه به آنها بگویی، جواب می دهند "بله مامان... چشم مامان..." سخت در اشتباهید. آنه از آن کاراکترهای مصنوعی و خسته کننده بعضی از قصه ها نیست که تمام کارهایشان همیشه درست است و از غیب می دانند که چه موقع، چه کاری باید انجام داد. آنه، کاراکتری است مثل تمام انسان های واقعی. او هم صفات مثبت و منفی بسیاری دارد و به خاطر اینکه کسی در یتیم خانه به او درست و غلط را یاد نداده، زیاد اشتباه می کند. اینجاست که هنر شخصیت پردازی مونتگومری به اوج می رسد و ما شاهد کاراکتری هستیم که بسیار واقعی و ملموس از آب در آمده. آنه خوب شعر می خواند، دختری شاد و خیالپرداز است، به درسهایش اهمیت می دهد، و دوستی وفادار است؛ اما همانقدر هم سر به هوا، یکدنده، و گاهی تندمزاج است. بعضی از اوقات همین افکار رویایی اش هم کار دستش می دهد و برایش دردسر درست می کند. نمونه اش کلاه پر از گلی بود که در کلیسا روی سرش گذاشته بود.

    البته این ها به این معنی نیست که آنه اشتباه کردن یا بد بودن را دوست دارد. او به خاطر اینکه اشتباهی شربت سینه را به جای وانیل در کیک ریخت، خیلی خودش را سرزنش کرد و حتی از ماریلا خواست که او را به یتیم خانه برگرداند. با این حال خیلی زود دوباره روحیه اش را به دست می آورد و نا امید نمی شود. آنه بیشتر سعی می کند از اشتباهاتش درس بگیرد، به جای اینکه به خاطر آنها زانوی غم بغل بگیرد. او یک بار درباره اشتباهاتش گفت: "من هرگز یک اشتباه را دو بار مرتکب نمی شوم."

    قصه هایی که مونتگومری نوشته است (به خصوص داستان های آنه شرلی) در عین سادگی و قابل فهم بودن براى هر مخاطبی، بسیار جذاب، شاعرانه، و هنرمندانه نوشته شده اند. وقتی یک فصل را تمام مى کنیم، مشتاقانه دوست داریم فصل بعدی را بخوانیم و کنجکاو مى شویم که ادامه داستان چطور پیش می رود. چون قصه آنه، قصه یکنواختی نیست که تمامش غم یا تمامش شادی باشد. در یک فصل، ماریلا بالاخره به آنه مى گوید که اجازه دارد در گرین گیبلز بماند. ما هم با آنه خوشحال می شویم و در پایان آن فصل، نگاه خیالپردازانه آنه به ما هم آرامش مى دهد. اما در فصل بعدی که آنه به خاطر رنگ موهایش با خانم لیند بحث مى کند، این آرامش به هم می خورد و ما هم ناخواسته خودمان را در مشاجره و مشکل آنه درگیر مى بینیم. کتابهای آنه، مخصوصا کتاب اول آن کاملا مثل یک زندگی واقعی، فراز و نشیب دارد و تکراری نمی شود.

    یکی از دلایل دیگری که به سختی می توانیم کتابهای آنه را زمین بگذاریم این است که ایجازها و اطناب ها کاملا به جا هستند. خیلی سخت است که داستانی بنویسید که هم حوصله مخاطب را سر نبرد، هم به اندازه کافی کشش داشته باشد. اما ال. ام. مونتگومری توانست چنین داستانی بنویسد. طولانی شدن یا کوتاه شدن اتفاق های داستان با وسواس خاصی انتخاب شده اند و شما تقریباً نمی توانید جایی را در قصه پیدا کنید که کسل کننده باشد یا قصه، با عجله تعریف شده باشد و شما آن بخش از داستان را متوجه نشوید. مثلاً وقتی آنه برای عذرخواهی بابت مهمانی چای به خانه باری ها می رود، مونتگومرى حرفی از مسیری که آنه از گرین گیبلز تا خانه باری ها (و برعکس) طی می کند، نمی زند. فقط مواردی را روایت می کند که گفتن آنها واقعا لازم است.

    در کل اگر در این دنیای کسل کننده (که همیشه بدی هایش بیشتر از خوبی هایش بوده و هست) به دنبال داستان شاعرانه و چفت و بست داری می گردید که شما را وارد قلمرو خیال کند و براى لحظاتی مشکلاتتان را فراموش کنید، کتابهای آنه شرلی مى تواند یکی از بهترین انتخاب ها باشد. همچنین به قول یکی از دوستان، کتابهای آنه شرلی از صدها کتاب "رمزهای موفقیت در زندگی" بهتر است چون مونتگومرى علاوه بر اینکه امید به زندگی را در کتابهایش نهفته، سعی کرده اتفاقات داستانش را طوری بنویسد که بتوانیم مشابه آنها را در زندگی خودمان پیدا کنیم و امیدوار باشیم که ما هم می توانیم مثل آنه به موفقیت های زیادی دست پیدا کنیم.

امضا: ارمغان، دختری از گرین گیبلز

برچسب‌ها: کتاب آن شرلی، کتاب آنی شرلی، آنی شرلی در گرین گیبلز، آن شرلی در گرین گیبلز