سلام دوستان. محض تنوع یکی از مطالب دفتر خاطراتم رو گذاشتم که شاید خیلی بی ارتباط با آنه نباشه. برای خوندنش به ادامه مطلب برین...

پ.ن: عکس دونگ‌یی به پایان مطلب اضافه شد. 

 

    تا به حال فکر می کردم که محال است کاراکتری مثل آن شرلی دوباره متولد شود اما امشب که قسمت آخر دونگ‌یی را دیدم نظرم عوض شد. امشب من یک آنه‌ی دیگر را به چشم دیدم. مهربانی و آرامش و درستکاری، مردم را جوری دور و برت جمع می‌کند که هیچ قدرت و ثروتی نمی‌تواند این کار را بکند. چون قلب های مردم است که اطرافت جمع می‌شوند نه جسم و طمع آنها. معلم پسر دونگ‌یى راست می‌گفت. این درسی است که در هیچ کتابی نوشته نشده.

     فکر می کردم امیلی، آنه، یا نارنیا می توانند دوباره برایم معجزه کنند و از این اوضاع آشفته روحی نجاتم دهند. اما اگر قبلاً شک داشتم، امشب کاملاً مطمئن شدم که هر معجزه فقط یک بار برای هرکس کار می‌کند... فقط یک بار. درست مثل نارنیا. وقتی از طریق کمد به نارنیا رفتید و صلح و آرامش را به نارنیا بازگرداندید، اگر به دنیای خودتان برگردید دیگر نمی توانید از راه همان کمد به نارنیا بروید. و هرگز تلاش نکنید که راهی جدید برای رفتن به نارنیا پیدا کنید چون موفق نخواهید شد. زمانش که برسد، خود آن راه شما را به سمت نارنیا می‌کشاند.

    آن شرلی و نارنیا هم قبلاً برایم معجزه کرده‌اند و کار نمی‌کنند. من در میان کتابهایم دنبال معجزه می گشتم اما امشب دونگ‌یی برایم معجزه کرد. من امشب آن شخصیت متین و آرام و محبوب دیگران را دوباره در رفتار و چهره و صدای دونگ‌یی دیدم و جا دارد از خانم زهره شکوفنده برای دوبله خوب این سریال زیبا تشکر کنم. احساس می کنم دوباره خودم را پیدا کردم و این را مدیون تمام کسانی هستم که امکان تماشای قسمت آخر را برایم فراهم کردند. فقط حیف که افسانه دونگ‌یی یک کتاب نیست تا هروقت دلم برایش تنگ شد، سراغ قفسه کتابها بروم و دنیایش را دوباره ورق بزنم. می دانم که بعد از 6 ماه فراموشش خواهم کرد. مگر اینکه مثل آنه، روز و شب با دونگ‌یی زندگی کنم و او را در درونم حل کنم تا تبدیل شود به بخشی از وجودم. چه خوب که بعد از یک سال هنوز موسیقی هایش را در کارت حافظه ام نگه داشتم.

    چه دنیای عجیبی است! هروقت آن شخصیت آرام و متین و محبوب را که از چشمانش نور امید و شادی می‌بارد گم می کنی، آن الگوی رفتاری در قالب یک کاراکتر دیگر به تو نشان داده خواهد شد. یک روز با لوسی نارنیا، یک روز با آن شرلی، روزی با مهربان بهرامی در سریال تولدی دیگر، و روزی دیگر با دونگ‌یی. پس امکان ندارد آرامش روحت را برای مدتی طولانی گم کنی چون خیلی زود دوباره پیدایش خواهی کرد. خدا آن را به ما نشان خواهد داد... اگر خوب ببینیم. و با ما حرف می‌زند... اگر خوب گوش کنیم.

برچسب‌ها: دونگی، دونگ یی، دفتر خاطرات