جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢

    سلام. بابت وقفه ای که در دکلمه ها پیش اومد معذرت میخوام. کار ترجمه چند روز وقتم رو گرفت.

    در قسمت هشتم، آنه برای اولین بار به کلیسا میره. اما کلاه عجیبش باعث میشه کلی حرف و حدیث پشت سرش درست بشه. کلاهی که با گلهای زیبای صحرایی زینت داده شده بود و مسلما مناسب یه محیط رسمی نبود. درضمن بچه کوچیکی از آنه پرسید چی بلدی؟ خیاطی...؟ آشپزی...؟ آنه گفت هیچکدوم رو بلد نیست. اون بچه بهش گفت: پس تو فقط خوردن بلدی! آنه که به خاطر نداشتن فرصتی برای آموختن رنجیده بود و بالاخره پی برده بود بقیه دارن یواشکی بهش می خندن و نگاه معنی داری بهش می کنن، خسته و ناامید از اینکه دوستی پیدا نکرده، کلاهش رو می سپاره به آب دریاچه و راه خونه رو در پیش می گیره... [دانلودش ادامه مطلب] 

 

من سعی خواهم کرد همه چیز را بیاموزم

همانگونه که تاکنون آموخته‌ام.

ای گل‌های زیبای صحرایی...

به من رخصت دهید...

تا شما را که زینت‌بخش روح و جان بودید...

به این آب آبی رنگ بسپارم...

و در آینۀ آب به شما نظاره کنم.

و سپس...

با تنهایی خویش...

راهِ خانه را پیش گیرم.

خانه‌ای که به من...

محبت بخشیده است...

دانلود با کیفیت بالا (mp4)     دانلود صدای دکلمه (mp3)     دانلود برای گوشیهای قدیمی (3gp)

برچسب‌ها: دانلود دکلمه آنشرلی، دانلود دکلمه آن شرلی، دکلمه آنشرلی، دکلمه آن شرلی، دانلود دکلمه آنه شرلی، دکلمه آنه شرلی