دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢

   خانم ها، آقایان؛ سلام. امروز هم با یکی دیگه از دکلمه های آنه شرلی در خدمتتون هستیم. بی مقدمه بریم سراغ توضیح دکلمه.

   این دکلمه هم مربوط میشه به قسمت هشتم. بعد از اینکه آنه از کلیسا به خونه بر می گرده، خانم لیند به گرین گیبلز میاد و موضوع کلاه آنه رو به ماریلا میگه. آنه اول فکر میکنه اونا دارن درباره اینکه رنگ های گلها باهم تناسب نداشتن حرف می زنن اما ماریلا توضیح داد که موضوع رنگ گلها نیست، بلکه گذاشتن گلهای صحرایی روی کلاه (اونم به اون شکل) و رفتن توی کلیسا، کار قشنگی نیست و همه فکر می کنن ماریلا مخصوصا به آنه یاد داده که اون جوری لباس بپوشه.

   البته آنه هم تقصیر چندانی نداشت چون نمی دونست یه گل کوچیک به لباس زدن، با اینکه کلاهت رو پر از شاخ و برگ کنی فرق داره. آنه به خاطر این اشتباهش به گریه می افته و از خونه میزنه بیرون... و نوبت به دکلمه می رسه.

 

بخت با من نامهربانی می‌کند

گاه پیش می‌راندم...

گاه پس می‌کشدم.

من که دلی صاف، همچو آینه دارم...

چگونه می‌توانم شما را برنجانم...

و در خلوت دلم، شرمسار باشم...؟

من زاده نشده‌ام، پیرامونم را بیازارم.

من دوست دارم به هرکجا که می‌روم...

کوله‌باری از محبت به همراه داشته باشم.

سرافرازی شما...

سربلندی من خواهد بود...

دانلود با کیفیت بالا (mp4)     دانلود صدای دکلمه (mp3)     دانلود برای گوشیهای قدیمی (3gp)

برچسب‌ها: دکلمه آنشرلی، دکلمه انشرلی، دکلمه آن شرلی، دانلود دکلمه آنشرلی، دانلود دکلمه آن شرلی