شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢

   سلام. یه سلام خنک به یاد برف های زمستون... به یاد باد پاییزی. خیلی جالبه، تابستون که میشه میگیم یاد سرمای زمستون بخیر، زمستون که میاد مگیم از سرما یخ بستیم پس چرا هوا گرم نمیشه. خیلی حیف شد که ما آدمیزاد ها طبیعت رو از حالت اعتدال خودش در آوردیم.

   بریم سراغ این دکلمه که به نظر من شاهکاره... شاهکار! قسمت 31 که شروع میشه آنه داره توی ذهنش داستان هلن و لانسلو رو تصور میکنه. خود داستان و کلمات انتخاب شده برای ترجمۀ این بخش از کارتون اونقدر هنرمندانه کار شده که واقعا نمی دونم چطور ازش تعریف کنم. آرزو میکنم یه روزی کتابی بخونم که سبک نگارشش مثل کلمات این داستانِ زیبا باشه... واقعا هرچی تعریف کنم کم گفتم. 

 

جسد دوشیزۀ مهربان در تابوتی از مخمل سیاه و با رواندازی زرین پوشانده شد؛ و برداران مهربانش تابوت را به شانه می‌کشیدند و به سوی دریاچه می‌بردند. اینک لحظۀ آخرین دیدار فرا رسیده بود. برادرانش با نگاهی ناباورانه از او خداحافظی کردند.

- بدرود خواهر عزیز... بدرود.

موهای بلند او چهرۀ بی‌رنگش را معصومانه‌تر کرده بود. در دست راست او زنبقی سفید و در دست چپش آخرین نامۀ نامزدش را که یک نجیب‌زادۀ پهلوان بود، گذاشته بودند. قرار بود آن دو در آینده‌ای نزدیک ازدواج کنند اما افسوس که پاییز عمرش زود فرا رسید... و در آستانۀ جوانی‌اش به خواب ابدی فرو رفت.

قایق، آرام‌آرام در حرکت جریان آب به کرانه‌های کامِلوت -شهری که زادگاه نجیب‌زادۀ پهلوان بود- نزدیک می‌شد.

- ای لانسلو... همسر خوب من، مرا تنها نگذار! من هرگز تو را فراموش نمی‌کنم. اما من اکنون با تو وداع می کنم. سفرم را دیگر بازگشتی نیست. ای دلاور مهربان، بکوش تا همواره دوستدار انسان‌های بی‌کس و ضعیف باشی. می‌دانی که پهلوان بودن به زور و نیروی بازو نیست... پهلوانی روحی سرشار از افتادگی و گذشت است. تو چنین بودی... و چنین نیز خواهی بود.

دانلود با کیفیت بالا (mp4)     دانلود صدای دکلمه (mp3)     دانلود برای گوشی‌های قدیمی (3gp)

برچسب‌ها: دانلود دکلمه آن شرلی، دانلود دکلمه آنشرلی، دکلمه آن شرلی، دکلمه آنشرلی