سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢

سلام به همگی. غیبت طولانی مدت منو ببخشین. می دونم که خیلی ها در این مدت به من سر زدن اما چون مطلب جدید نگذاشتم، طبیعتاً نظری هم نداشتن که بدن. راستش این روزا خیلی خسته هستم... حتی از دنیای مجازی. خدا کنه حداقل تا آخرین دکلمه دوام بیارم و این وب رو آپدیت نگه دارم. حالا به یکی دیگه از اشتباهاتم پی بردم: نباید آپدیت وبلاگم رو یه کار... یا شغل بدونم. باید به چشم تفریح بهش نگاه کنم، تا بتونم ادامه بدم. کار آدم رو خسته میکنه اما تفریح، انرژی میده.

    دکلمه ای که می‌ذارم مال زمانیه که آنه تازه به کالج رفته. اون توی امتحان کوئین قبول شده و حالا مجبوره مدتی توی شهر باشه تا درسش تموم بشه... دکلمه ای از قسمت 42.
    حس و حال این دکلمه رو دانشجوها خیلی خوب می فهمن. مخصوصا سال اولی ها. آنه -دختری که تاحالا مدت زیادی از ماریلا و متیوی عزیزش دور نبوده- حالا توی یه شب دلگیر، تک و تنها توی یه خونه اجاره ای نشسته. احساس غربت و تنهایی، سوت و کور بودن خونه، دوری از کسایی (یا حتی چیزهایی) که دوستشون داری... همه به ذهنت هجوم میارن و صد جور فکر و خیال می کنی. مخصوصا که از بچگی توی یه محیط آزاد و سرزنده بزرگ شده باشی اما حالا می بینی محیط اطرافت چقدر بی روح و تنگ و ماشینیه. مثل یه زندان. همه اینا رو خیلی خوب یادم میاد. حتی با اینکه اطرافت پنج نفر دیگه هستن اما به شدت احساس تنهایی و سرما می کنی. گریه های روزای اول و بالش خیس رو که دیگه نگو... و برای آنه این بدتره. به جای چمن، سنگ و آسفالته... به جای درخت، تیرهای چراغه... دیگه نه خبری از صدای آب هست، نه اثری از پرنده هایی که توی آسمون پرواز می کنن.
    اما می دونم که آنه یه چیز دیگه رو هم خوب می دونه. ساعت از 5صبح که بگذره، اگه خوب گوش کنی، صدای آواز پرنده ها رو می شنوی. فرقی نداره وسط شهر باشی یا توی دل جنگل. پرنده ها همیشه و هر روز می خونن... فقط باید خوب گوش داد. من گوش دادم؛ شما هم اگه تونستین گوش بدین.
    با همۀ این ها، آنه می دونه که در این شرایط گریه چیزی رو حل نمی کنه. باید هر طور می تونه سرش رو یه جوری گرم کنه. با زمزمه کردن شعری (دکلمه) که اون روزها می خوند... با کتابای درسی... یا هر چیز دیگه. اون خوب می دونه که برای چه هدفی به کالج اومده و نباید به این راحتی از خودش ضعف نشون بده.
    متن این دکلمه تکراریه اما این دکلمه رو فقط برای این نگذاشتم که آرشیوم کامل باشه. این دکلمه رو بیشتر به این خاطر گذاشتم که اگه روزی در این شرایط قرار گرفتین، با خیال های زیبا و خاطره های خوب به خودتون امیدواری بدین. مزۀ زندگی به اینه که پستی و بلندی داره. زندگی راکد، آدم رو می کُشه. 

 

ای جنگل شکوفه‌های هزار رنگ...

ای همۀ رنگ‌ها، از تو بی‌رنگ...

سر فرود می‌آورم همچو گل‌های آفتابگردان

و چشم می‌گردانم به دور خویش...

تا ببینم دشت‌های سرسبز را

از کران تا کران.

من شما را باور می‌کنم

من لبخند را با شما تجربه می‌کنم.

-دیانا...

تو حتماً از من نرنجیده‌ای

من اسم بونی را برای نیمۀ دوم تنهایی‌ام برگزیدم...

نه برای آنکه جرانیم، گوش نواز نیست.

-نه، من گریه نمی‌کنم. گریه خوبه... اما نه در این شرایط.

ای جنگل سربلند...

ای کاج‌های سرسبز...

ای آرزوهای بزرگ من...

ای نشاط و شادمانی من...

شما رویاهای سبز من هستید.

-ماریلا...

شما دوستان صادق تنهایی من هستید...

و من شما را همیشه دوست خواهم داشت.

-دیگه کافیه. باید سرم یه جوری مشغول کنم که بیخودی گریه نکنم.

دانلود با کیفیت بالا (mp4)     دانلود صدای دکلمه (mp3)     دانلود برای گوشی‌های قدیمی (3gp)

برچسب‌ها: دانلود دکلمه آن شرلی، دانلود دکلمه آنشرلی، دکلمه آن شرلی، دکلمه آنشرلی