دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢

یه سلام مخصوص به دوستان و همکارهای درجه یک من. آنه با تلاش های فراوون، تونست بورسیه تحصیلی دانشگاه ردموند رو بگیره. هرچند که مدال طلا به گیلبرت رسید اما فکرکنم بورسیه بیشتر به درد آنه می خورد. حتما همتون می دونین که وقتی آدم با هزار بدبختی و شب زنده داری، بالاخره جزو سه شاگرد برتر مدرسه (یا دانشگاه) بشه و در حضور همه اسمش رو بخونن چه هیجانی به آدم دست میده. لزومی هم نداره که حتما این اتفاق براتون افتاده باشه... می تونین توی ذهنتون تصورش کنین. آنه هم در قسمت 45 در حضور همه (مخصوصا ماریلا و متیو) بورسیه تحصیلی رو دریافت کرد و باعث افتخار و سربلندی پدر و مادر پیرش شد. مدیر کوئین هم از آنه خواست تا یکی از دکلمه های زیباش رو اجرا کنه. دکلمه ای که به نظر من گرچه کوتاهه اما زیبا و آهنگینه، و با روح و خیال آدم بازی می کنه. پیشنهاد می کنم این دکلمه رو از دست ندین. کاش روزی برسه که دوباره بتونم به سبک این دکلمه ها بنویسم. 

 

نشسته‌ام تنها، در سکوت ناگفته‌ها

ناگهان شب شد پیدا

مَنظَر چشمم که سحر انگیز و زیبا بود، گم شد!

دانستم زمان

این نادیدۀ نا ایستاده...

چه بی مهر و قهار است!

چه رعدآسا و فرّار است!

گفتم زمان را سدی باید...

زمان را پهلوانی باید...

که باز ایستاند.

دانلود با کیفیت بالا (mp4)     دانلود صدای دکلمه (mp3)     دانلود برای گوشی‌های قدیمی (3gp)

برچسب‌ها: دکلمه آن شرلی، دکلمه آنشرلی، دانلود دکلمه آنشرلی، دانلود دکلمه آن شرلی