دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢

سلام. بالاخره به قسمتی رسیدیم که خیلی ها منتظرش بودیم. قسمت شوم 47. دوست دارم به جای اینکه از خود دکلمه بگم، از اتفاق های قبلش حرف بزنم.

    فکر می کنم دیگه هممون می دونیم که اتفاق های بزرگ، درست وقتی می افتن که اصلا انتظارشون رو نداریم. کی  فکرش رو می کرد که بانک ایوی ورشکست بشه و اون روز صبح متیو خبر ورشکستگی بانک رو توی روزنامه ببینه؟ کی فکرش رو می کرد که این خبر بد باعث بشه که قلب متیوی عزیز برای همیشه از کار بیفته؟ اصلا کی فکرش رو می کرد که متیو کاتبرت اینطور ناگهانی از این دنیا بره؟

   هیچکس همچین فکرهایی نمی کرد. اون روز هم یه روز عادی و معمولی بود. آنه و متیو مشغول دوشیدن شیر گاوها بودن... مثل وقت های دیگه که این کار رو می کنن. مارتین داشت به شهر می رفت که متیو ازش خواست براش روزنامه بخره. یه کار کاملا پیش و پا افتاده. بعدش متیو مثل روزای دیگه مشغول تمیز کردن وسایل کشاورزی شد. ظاهرا همه چیز مرتب بود.

   اما وقتی درِ آشپزخونۀ گرین گیبلز باز شد، هیچ چیز مثل همیشه نبود. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. متیو روزنامه به دست، توی  چارچوب در ایستاده بود و به سینه اش چنگ میزد. همون جا از حال رفت و روی زمین افتاد. ماریلا آنه رو صدا کرد. آنه ای که تا حالا همچین صحنه ای ندیده بود و بهت زده بود. وقتی مارتین بلافاصله خانم لیند رو به گرین گیبلز آورد، ریچل اطمینان داد که دیگه از دست هیچ دکتری کاری برنمیاد.

   خیلی زود گرین گیبلز شلوغ شد. متیو با اینکه آدمای زیادی رو نمی شناخت اما اونقدر مهربون بود و آزارش به کسی نمی رسید که خیلی ها برای تسلیت پیش ماریلا و آنه اومدن. تنها کاری که آنه می تونست برای متیو بکنه این بود که تابوت متیو رو پر از گلهای رنگارنگ کنه. متیو گلهای باغچه شون رو خیلی دوست داشت اما چون ماریلا می خواست توی باغچه سبزی بکاره، سعی کرد علاقه اش رو پنهان کنه.

   مهربونی جادویی می کنه که حتی مرگ غریب ترین آدم ها رو هم دردناک می کنه. متیو یکی از آدم های غریب اونلی بود. اگه آنه با حرف های قشنگش متیو رو مجذوب خودش کرد، متیو هم به خاطر صداقت و مهربانی اش، جای خاصی در قلب آنه داشت. روحت شاد متیوی عزیز. یکی از زیباترین دکلمه های کارتون آنه شرلی تقدیم تو باد.

   متن دکلمه و لینک دانلود در ادامه مطلب... 

 

هَزاران در سکوت

گل‌ها، سر در گریبان

دشت، بی پیرمرد صحرا

خانه در تاریکی ناباوری‌ها

دوستان دور و نزدیک در جامۀ سیاه

ماریلا، مانده از مرگِ برادر تنها

من، آنه شرلی تو...

مغروق دریای دردها.

ای مهربان همسایۀ آرام

ای پینه بسته دست‌های نازنینت از رنج کار

در این آخرین دیدار...

می‌بری با خود چنین، آرزوهای مرا در خاک.

من دلم می‌خواست در لباس عقد می‌دیدی مرا

من دلم می‌خواست، با زبانم یک "پدر" می‌گفتم تو را

ولی افسوس...

آرزوها می‌رود...

می‌رود...

می‌شود در خاک.

دانلود با کیفیت بالا (mp4)     دانلود صدای دکلمه (mp3)     دانلود برای گوشی‌های قدیمی (3gp)

برچسب‌ها: نصرالله مدقالچی، دکلمه آن شرلی، دانلود دکلمه آن شرلی، دکلمه متیو