جمعه ۱٥ شهریور ۱۳٩٢

اینجا قسمت 48 هست. اینجا گرین گیبلزه. اینجا مردی توی تابوت خوابیده که یکی از مهربون ترین پدرهای دنیاست. اینجا دختری ایستاده که هنوزم ناباورانه به کسی که توی تابوت خوابیده نگاه می کنه. مرگ متیو هم از اون خبرهای غیرقابل باوره. متیو نه کارخونه دار بود... نه رئیس بانک. اون با اینکه یه کشاورز ساده بود اما بلد بود چکار کنه که خودش رو توی دل خواهر و دخترش جا کنه. متیو و ماریلا کل پس اندازشون رو برای آنه کنار گذاشتن ولی خب... بانک ورشکست شد. پول که رفت هیچ، متیو هم رفت. (این دکلمه همون قبلیه هست که در این قسمت تکرار شده)

   سلام دوستای عزیز. نگرانم که نکنه این روزا خبر مرگ زیاد بشنوم. دو روز پیش فهمیدم که آقای اصغر افضلی، دوبلور خوب کشورمون فوت کردن. اینقدر بی سر و صدا؟ حالا اگه حسنی مبارک یا بشار اسد می مرد، ببین چه می کردن!

   یادتونه آقای افضلی چه نقش هایی می گفت؟ کاراگاه گجت، پرنس جان در رابین هود، آرکتوس در تابالوگا (آدم برفیه)... اعصابم ریخت به هم. اصلا غیر قابل باوره برام. هنوز نمی تونم این حقیقت رو قبول کنم که صاحب اون صدا دیگه توی این دنیا نیست. اینقدر ناراحت شدم که حتی نمی تونم احساسم رو درست بنویسم. فقط میخوام گریه کنم. دکلمه چه مناسب این حال و هواست... روحش شاد

 

هَزاران در سکوت

گل‌ها، سر در گریبان

دشت، بی پیرمرد صحرا

خانه در تاریکی ناباوری‌ها

دوستان دور و نزدیک در جامۀ سیاه

ماریلا، مانده از مرگِ برادر تنها

من، آنه شرلی تو...

مغروق دریای دردها.

ای مهربان همسایۀ آرام

ای پینه بسته دست‌های نازنینت از رنج کار

در این آخرین دیدار...

می‌بری با خود چنین، آرزوهای مرا در خاک.

من دلم می‌خواست در لباس عقد می‌دیدی مرا

من دلم می‌خواست، با زبانم یک "پدر" می‌گفتم تو را

ولی افسوس...

آرزوها می‌رود...

می‌رود...

می‌شود در خاک.

دانلود با کیفیت بالا (mp4)     دانلود صدای دکلمه (mp3)     دانلود برای گوشی‌های قدیمی (3gp)

برچسب‌ها: دکلمه آن شرلی، مریم شیرزاد، نصرالله مدقالچی، متیو کاتبرت