سلام دوستان. خیلی وقته که می‌خوام یه بررسی کوچولو برای فیلم آنه 2016 بذارم اما وقت نمیشه. به هر حال امروز بالاخره تمومش کردم. این فقط یه بررسی کوچولو هست از نگاه یه طرفدار آنه؛ پس چندان خبری از بحث‌های تخصصی نقد فیلم نخواهد بود. برای خوندنش برین ادامه مطلب. مثل همیشه، برای دیدن عکسها در اندازه بزرگتر، روی اونا کلیک کنین.  


 کیت مک‌دونالد بالتر (نوه لوسی ماد مونتگومری) با همکاری شرکت Breakthrough Entertainment بانی ساخته شدن فیلم جدیدی از آن شرلی شد. اما این فیلم چقدر توانسته موفق باشد؟

شاید اولین سوال هر طرفدار حساس این باشد: فیلم چقدر به اثر اصلی وفادار بوده است؟ می‌توان گفت بیشتر صحنه‌ها از کتاب برداشته شده‌اند و روح کلی اثر حفظ شده است؛ به جز صحنه‌هایی مثل دریاچه یخ، آشتی آنه و گیلبرت و فکر کنم سرود کریسمس. صحنه‌هایی غیرضروری که می‌شد به جای آنها از وقایع دیگر کتاب استفاده کرد؛ مخصوصاً دریاچه یخ که از نظر کلّی بسیار شبیه به نمایشنامه الن و قایق بود!

اما برای اولین بار از وجود صحنه‌ای که در کتاب نبود خوشحال شدم: خاطرات یتیم‌خانه در خواب و بیداری دست از سر آنه برنمی‌دارند! احتمالاً این نکته از کتاب "پیش از گرین گیبلز" گرفته شده است؛ گفته بودند که گریزی به آن می‌زنند. نمی‌توان انکار کرد که اگر کسی مدت زیادی در محیطی آزاردهنده زندگی کند، بخش روشن و مثبت وجودش تا مرز نابودی پیش می‌رود و تا مدتها بعد از ترک کردن آنجا هم نمی‌تواند آن روزها را فراموش کند. اگر کودک حساسی مثل آنه، از اول عمر مثل یک خدمتکار باشد، علایق و آرزوهایش نادیده گرفته شود، تنبیه و تحقیر شود، و حتی کسی درست و غلط را به او نیاموزد، نه تنها سرخورده و بی اعتماد به نفس خواهد شد بلکه ممکن است تصور کند تمام دنیا علیه اوست. اما آنه شرلی در برقرار کردن ارتباط با دیگران مشکلی ندارد؛ زیبا بین است و اعتماد به نفس بالایی هم دارد!

لوسی مونتگومری در توصیف افکار قهرمانان کتاب‌هایش، ثابت کرده که روان‌شناس خوبی است اما اگر به این نکته هم توجه می‌کرد، آنه شخصیت واقعی‌تری به خود می‌گرفت. قصد من قضاوت کردن کتابهای مونتگومری نیست؛ بلکه بیان این مطلب است که گیرودار آنه با خاطرات تلخ گذشته، گرچه در کتاب نبوده اما به نظر نمی‌رسد آسیبی به کلیات اثر زده باشد. سازندگان برای معرفی آنه به نسل جدید، نمی‌توانستند از باورپذیری شخصیت آنه غافل شوند.


اما مقایسه بازیگرها با کتاب.


آنه شرلی:

دختری ۱۰-۱۲ ساله، رنگ‌پریده و لاغر، با موهای قرمز، کک و مک، چشم خاکستری، دهان گشاد و بینی کوچک. ظاهر آنه در کتاب، اینطور توصیف شده است.

الا بلنتاین از نظر گریم، طرح صورت و جثه، به توصیفات کتاب نزدیک است. بازی انعطاف‌پذیر او فقط به اجرای یک لحن شاعرانه و بی‌غم، محدود نمی‌شود. همان‌طور که گلی را با عشق بو می‌کند، چهره‌اش هنگام حرف زدن درباره رنگ مویش، درهم می‌رود. رنجش او زمانی که می‌فهمد کاتبرت‌ها یک پسر می‌خواستند، همان‌قدر تأثیرگذار است که با عصبانیت تخته را بر سر گیلبرت خرد میکند.

در مجموع می‌توان گفت که او، هم در بازیگری بی‌تجربه نیست و هم قد و صدای مناسبی برای دختری در این سن و سال دارد؛ بنابراین با کنار هم قرار گرفتن این ویژگی‌ها، تصوری که از آنه‌ی کتاب در ذهن مخاطب قرار دارد، به واقعیت نزدیک شده است.


متیو کاتبرت:


چیزی که در کتاب توصیف شده، پیرمرد 60 ساله خوش‌قلب و کم‌حرفی است که در مواجهه با خانم‌ها، خجالتی است. میتو برای انجام دادن کارهای مزرعه به کمک یک پسر احتیاج دارد؛ چون سن و سال او دیگر برای این کار مناسب نیست. با اینکه آنه از نظر خلق‌وخو، تفاوت‌هایی با او دارد (آنه پرحرف و اجتماعی است)، شخصیت مثبت و کلام شیرین آنه او را جذب می‌کند.

مارتین شین توانسته است مهربانی و صمیمیت متیو را به تصویر بکشد اما این متیو، به نظر نمی‌رسد خجالتی باشد. همچنین بهتر بود با همان لباس روزهای یکشنبه به ایستگاه قطار برود. با این حال مارتین شین تا حدودی موفق شده است یک پدرخوانده خوب و قابل اتکا را به ما نشان بدهد که هروقت آنه را در خطر ببیند، به سرعت به کمک او می‌شتابد؛ هرچند که می‌توانست بیشتر روی این نقش کار کند. با این حال، خوشبختانه ظاهرش در مقایسه با آنچه که در کتاب بوده، مشکلی ندارد و خلق و خوی او نیز تا حدودی رعایت شده است. شاید اگر مارتین شین کمی خستگی به بازی خود اضافه می‌کرد، درک کردن متیوی ۲۰۱۶ برایم راحت‌تر بود.


ماریلا کاتبرت:

ماریلا فقط کمی مهربان‌تر از هتی و الیزابت توصیف شده است. این زن قد بلند با صورتی کشیده، بسیار جدی و تابع مقررات بود اما همنشینی با آنه باعث می‌شود کم‌کم نرم‌تر شود؛ چه با آنه، چه با زندگی. اما تمام سختگیری‌ها و مقررات او بر پایه دلایل منطقی و اصولی بنا شده است؛ نه از سر لجبازی. بنابراین نمی‌توان او را دوست نداشت. اما ماریلای این فیلم، شخصیت یکدستی دارد. طبیعتاً فیلمی با مدت یک ساعت و نیم، برای نشان دادن تغییر و تحول شخصیت او کافی نیست. نقش ماریلا هم دشواری‌های خاص خود را دارد؛ چون نه به اندازه هتی و الیزابت سختگیر است، نه در برخوردهای اول با آنه، مهربانی سال‌های آینده را دارد. اما به نظر می‌رسد سارا باتسفورد نتوانسته کاملاً با این نقش ارتباط برقرار کند؛ چون گاهی بازی او شبیه وقتی است که بخواهیم "ادای" یک آدم جدی را درآوریم. خود او در یک مصاحبه گفته بود که از کارگردان برای این نقش مشاوره خواسته است؛ اما اگر فقط سعی می‌کرد رفتاری شبیه السا در نیمه اول کارتون Frozenرا در بازی خود منعکس کند (مخصوصاً زمانی که آنا، هانس را به السا معرفی می‌کند) حداقل نصف مشکلاتش با این نقش حل می‌شد. او بازی خوبی از خود نشان داد اما عدم توجه به تفاوت‌های ظریف، ممکن است تمام زحمات انسان را بر باد دهد.


داینا (دیانا) بَری

داینا بری، دوست صمیمی آنه، دختری زیباست که موهایی مشکی دارد. او از نظر جسمی، کمی از آنه چاق‌تر و کوتاه‌تر است. برعکس روح آزاد آنه، داینا به عنوان دختری نمونه و مبادی آداب بزرگ شده است و این نکته، در حساسیت مادرش نسبت به تربیت او به چشم می‌خورد. جولیا لالوند را می‌توان دختری زیبا نامید اما جای سؤال دارد که باوجود حساسیتی که برای گریم آنه به خرج دادند، چرا یک رنگ موی ساده را برای دیانا به کار نبردند؟


از نکات مثبت این فیلم، اختصاص دادن لحظاتی به خلوت کردن این دو دوست، دور از هرگونه هیجان و جنجالی است. نکته مهمی که هر اقتباس آنه باید به آن توجه کند و فقط به فکر نمایش شتاب‌زده وقایع کتاب نباشد. اگر فیلمی درباره آنه نتواند روح مخاطب را به پرواز درآورد، به احتمال زیاد شکست خواهد خورد. بازی جولیا لالوند برای این نقش بسیار خوب بود اما اگر موارد ظاهری هم رعایت می‌شد، شاهد درخشش یک دیانای بی‌نقص، با ظاهری شبیه عکس پایینی بودیم.


گیلبرت:

او پسر پر شر و شوری بود که یک سال از درس عقب افتاده بود؛ اما برای کار و آینده‌اش برنامه‌های بزرگی داشت. روزی آنه را ناراحت کرد اما وقتی فهمید که این شوخی برای آنه چقدر جدی بوده، تمام تلاشش را برای عذرخواهی به کار می‌گیرد. اما انگار درو هایتوگلو نمونه‌ای برعکس گیلبرت است!باید کمی بزرگتر از بچه‌های کلاس به نظر برسد که نیست؛ دستهای لاغر و استخوانی‌اش هم نشان می‌دهد که مجبور نبوده کار کند. حتی در فیلم جدید دیده نشد که آزارش دامن‌گیر بقیه بچه‌ها بشود. خیلی هم زود با آنه آشتی کرد؛ که اصلا مجبور نبودند آخر فیلم را به آشتی آنها ختم کنند. البته کشیدن موی آنه در این فیلم، در عین متفاوت بودن، خوب بود. اما این پسر با صورت بانمک خود، شبیه هرکسی است، جز گیلبرت.

با توجه به اینکه بقیه بازیگرها نقش چندان پررنگی نداشتند، فکر نمی‌کنم بررسی مطابقت آنها با کتاب، ضروری داشته باشد.


در حد یک نظر کلی، می‌توان گفت که این فیلم به عنوان برشی از کتاب اول خیلی خوب بود. اما طبیعی است اگر انتظار داشته باشیم که برخی از موارد جزئی هم رعایت می‌شد و حداقل تمام وقایع برجسته کتاب را به تصویر می‌کشیدند. البته در مدت زمان محدود فیلم‌های سینمایی، شاید این بهترین انتخاب بود. یا باید مثل فیلم سالیوان تمام‌ اتفاق‌های کتاب را پشت سر هم و با شتاب به تصویر می‌کشید -که درنهایت لطافت کار از بین می‌رفت و حتی بعضی از مخاطبان احتمال می‌دادند که فیلم سانسور شده باشد- یا باید وقایع را گلچین می‌کرد. اما همین که روح لطیف کتاب لوسی مونتگومری در این فیلم دیده می‌شود، جای سپاس و قدردانی دارد.

این فیلم می‌توانست در عرض 3 ساعت، وقایع کتاب را پشت سر هم و با عجله نشان دهد؛ بدون اینکه مغز مخاطب کمی استراحت کند یا روحش به پرواز درآید. اما بالاخره بیننده را خسته می‌کرد و شاید به ارزش فیلم هم لطمه می‌زد. با توجه به اینکه بعضی از طرفداران قدیمی در تمام دنیا فکر می‌کردند این فیلم ساخته شده تا نوستالژی آنها را نابود کند، این فیلم زیر ذره‌بین بود و خطاهای آن، نابخشودنی!
در نهایت، فیلمسازها اگر علاقه به ساختن فیلمی از آن شرلی دارند، همین دو راه را پیش رو دارند: یا همه وقایع را با عجله نشان دهند (که روح و لطافت کار کمرنگ می‌شود)، یا اتفاقات را گلچین کنند. اما در هر دو صورت، رضایت کامل طرفداران جلب نمی‌شود. به همین دلیل به نظر من هیچ اقتباس سینمایی یا تلویزیونی درباره آنه موفق نمی‌شود؛ مگر اینکه به صورت سریال ساخته شود. کتاب اول آنه، چه از نظر تعداد اتفاق‌هایی که در آن می‌افتد و چه از نظر لطافت و روحی که باید به مخاطب منتقل کند، مفصل است و حساسیت بالایی دارد. بنابراین عوامل فیلم هرچقدر هم مهارت داشته باشند (حتی اگر نوه خود نویسنده جزء آنها باشد) باز هم نمی‌توان حق مطلب را ادا کرد. اما اگر یک تهیه‌کننده شجاع، ترس از شکست خوردن پروژه را کنار بگذارد، تیم موفقی را دور هم جمع کند و با دقت و وسواس سریالی از این اثر بسازد، بی چون و چرا همه را راضی خواهد کرد. این روزها کپی‌های مختلفی از سریال‌هایی با مضمون قرون وسطا ساخته می‌شود و هیچکدام هم ضرر نکردند؛ چون ایده ناب و اجرای خوب را کنار هم گذاشتند. پس بعید است که ساختن سریالی از آنه شرلی، با این همه ایده نو، کسی را ورشکست کند.

همچنین امیدوارم سازندگان دست از ایجاد وقایعی که در کتاب نبوده بردارند. طرفداران سرسخت که از این موضوع استقبال نخواهند کرد. کسانی که طرفدار نیستند هم چندان برایشان تفاوتی ندارد که چه چیزی در فیلم وجود خواهد داشت. نباید نگران تنوع باشند؛ تکراری‌ترین صحنه‌های این کتاب هم با عوض کردن جرئیاتی کوچک، دوباره نو خواهد شد. اگر نگران این مسائل باشند که اصلاً نباید فیلم و سریال اقتباسی بسازند؛ چون داستانش را همه می‌دانند.


پ.ن: متاسفانه فراموش کردم درباره ایجاز و اطناب مناسب فیلمنامه و کارگردانی خوب آن بنویسم. از نکات مثبت فیلم این بود که به جای پشت سر هم ردیف کردن اتفاقها، آنها را در هم تلفیق کردند تا بتوانند در مدت زمان مشخص فیلم، وقایع بیشتری را نمایش دهند. مثلا اولین روز مدرسه، گم شدن سنجاق سینه، کلاه گلدار و ماجرای شربت تمشک، طوری کنار هم گذاشته شد که گویی تمام آن اتفاقها در یک روز به وقوع پیوسته است. بنابراین هم به قصه گویی در فیلم لطمه نخورد و هم ماجراهای بیشتری به تصویر کشیده شد. از نظر بنده، کارگردان یک فیلم اقتباسی باید دارای چنین مهارتی باشد تا بتواند در کمترین زمان، بیشترین امانت داری را درمورد اثر اصلی انجام دهد؛ وگرنه نمایش سرسری وقایع، حتی از عهده بی تجربه ترین کارگردان ها هم برمی‌آید. امیدوارم این تصور را ایجاد نکرده باشم که این فیلم، فیلم افتضاحی بوده است. فیلم جدید به عنوان برشی از کتاب عالی بود اما برای فیلم کاملی از کتاب، نه.


امضا: دختری از گرین گیبلز.

برچسب‌ها: فیلم آن شرلی، سریال آن شرلی، فیلم آنشرلی، سریال آنشرلی، آن شرلی 2016، الا بلنتاین